شهدا..............................

تا دو سه ‌ی نصفه شب هی وضو می‌گرفت و می‌آمد سراغ نقشه‌ها و به دقت وارسیشان می‌کرد. یک‌وقت می‌دیدی همان‌جا روی نقشه‌ها افتاده و خوابش برده. خودش می‌گفت «من کیلومتری می‌خوابم.» واقعاً همین‌طور بود. فقط وقتی راحت می‌خوابید که توی جاده با ماشین می‌رفتیم. عملیات خیبر،‌ وقتی کار ضروری داشتند،‌ رو دست نگهش می‌داشتند. تا رهاش می‌کردند،‌بی‌هوش می‌شد. این‌قدر بی‌خوابی کشیده بود.   شهید ابراهیم همت

 از مسئولین محترم و مردم حزب الله می ‌خواهم که در مقابل آن افرادی که نتوانستند از طریق عقیده مردم را از انقلاب دور و منحرف کنند و الآن در کشور دست به مبارزه دیگری از طریق اشاعه فساد و فحشاء و بی حجابی و ... زدند، در مقابل اینها ایستادگی کنند و با جدّیت هرچه تمام‌ تر جلو این فسادها را بگیرید! حاج حسین خرازی

 

چه حالتی بهتر از اینکه آدمی حزن و اندوه حوادث گذشته و ترس و خوف از وقایع آینده را نداشته باشد. و این نمی شود مگر به فرموده ی قران کریم « بلی من اسلم وجهه الله و هو محسن فله اجره عند ربه ولا خوف علیهم و لا هم یحزنون» شهید علی صیاد شیرازی

در خانه با بچه‌ها مثل پدر رفتار می‌کرد. به همه می‌گفت: " لباس‌هایتان را خودتان بشویید و اتو کنید تا مادر فقط برایتان غذا درست کند. او مسئول انجام کارهای شما نیست‌. خسته می‌شود. " در درس دادن و کمک علمی در خانه هم زبانزد بود. برادر دومش ‌وقتی که تا کلاس ششم خواند، دیگر نمی‌خواست ادامه تحصیل دهد و پدرش او را به مکانیکی ‌فرستاد. یک روز که با لباس روغنی به خانه آمد، گفت ‌که دوستانش با او سرسنگین هستند و ناراحت شد و تصمیم گرفت دوباره به مدرسه برگردد. وقتی علی متوجه این موضوع شد، به برادرش دلداری داد که ناراحت نباشد. آن زمان خودش در حال ورود به دانشکده افسری بود و سه ماه از ثبت نام کلاس‌های دبیرستان گذشته بود، ولی او به برادرش قول داد که برادرش را برای امتحان ورودی آماده کند.  صیاد شیرازی

 

 

/ 0 نظر / 8 بازدید